درد

ای خدا چرا بدن سردم را گرم نمی کنی .

چرا روح بی جانم را در آرامش نمی کنی ؟

چرا خون بی رنگم را نمی بینی ؟

چرا صدای گریم را که بلندی ندارد نمی شنوی ؟

چرا فاصله را نمی بینی !

چرا معنی دوری را نمی فهمی !

چرا درد عاشقی را نمی دانی ؟

چرا در کوچه خلوت راه نمی روی !

چرا خانه خرابه را نمی بینی ؟

چرا درخت خشک را در جنگل پر از درختان شاداب نمی بینی ؟

چرا ماهی در خشکی که جان می دهد نمی بینی !

چرا بیابان خشک را نمی بینی !

آخ دردم گرفت . نمی دانم شاید این همه چرا ها کوچک هستن شاید که شاید .

/ 0 نظر / 3 بازدید